با سلام خدمت همه ی دوستای خوبم ممنون از اینکه مارو قابل دونستید وبه ما سر زدید
+ نوشته شده در سه شنبه
1387/03/21ساعت 14:4  توسط مریم
|
آدمک آخر دنیاست بخنــــد
آدمک مرگ همین جاست بخنــد
دست خطــی که تو را عـاشق کرد
شوخی کاغــذی ماست بخنــد
آدمک خر نشــوی گریه کنی !
کل دنیا ســراب است بخنــد
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد ....
+ نوشته شده در جمعه
1387/03/10ساعت 19:42  توسط مریم
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/03/21ساعت 23:54  توسط مریم
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/03/21ساعت 23:52  توسط مریم
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/03/21ساعت 23:51  توسط مریم
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/03/21ساعت 23:50  توسط مریم
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/03/21ساعت 23:47  توسط مریم
|
+ نوشته شده در دوشنبه
1386/03/21ساعت 23:42  توسط مریم
|
|
نشد یه قصری بسازم پنجرهاش ابی باشه
من باشم و اون باشه و یک شب مهتابی باشه نشد یه جا بمونه و آخر بشه ماله خودم حتی یه بار یادش نموند ماه و روز تولدم با همه التماس من نشد دیگه نره سفر شعرام بجز اون روی هر دیوونه ای گذاشت اثر نشد برم بغل بغل واسش شقایق بچینم نه این که من نخوام برم نذاشت گلهارو ببینم نشد همه دعا کنن همیشه اون باشه پیشم یکی میگفت خواب دیده که اون گفته عاشقش میشم اما نشد ، اما نشد قسمت ما یه لحظه ی روشن و خوش پیغام واسش فرستادم بیا بازم منو بکش نشد که نشکنه بازم این چینی شکستنی هیچ جای دنیا ندیدم هیچ جای دنیا ندیدم عجب چشای روشنی باور نکرد یه موجشو به صدتا دریا نمیدم یه تار مو خواستم نداد گفت به تو دنیا نمیدم راست میگه هر چی اون بگه راست میگه هر چی اون بگه من کجا و دیوونگی چه جوری به حرفش گوش کنم اون گفت بچسب به زندگی خلاصه آخرش نشد ما گل سرخ رو بو کنیم اون گفت برو که بتونیم خوب حفظ آبرو کنیم نشد یه بار برسم به آرزوهای محال یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کال نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره نشد خودش آینه که هست بیاد و شمعدون بگیره نشد بپاچم زیر پاش عطر گل محمدی نشد بهم جواب بده حتی بهم بگه بدی نشد دوستت دارم بگه به من که نه به دیگری نشد یه بارم رد بشه از روی شعرا سرسری نشد یه کاری بکنه که بدونم دوستم داره آتیش گرفتم و یه بار نگام نکرد بگه آره نشد یه بار حرف بزنه نزاره پای سرنوشت نشد یه شب نگم خدا الهی که بره بهشت نشد بشه یه بار واسش یه فال حافظ نگیرم نشد تو رویاهام براش روزی هزار بار نمیرم نشد بره نشد نره نشد بخواد نشد بیاد نشد ولی شاید بشه واسم دعا کنید زیاد از شما پنهون نکنم یه حرفهایی بهم زده گفته همین روزا میاد اما هنوز نیومده قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدا شما قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها فقط واسم دعا کنید اول خدا بعدا شما |
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 23:24  توسط مریم
|
مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا
تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا
چه قدر تازه و پاکی مث یاسای تو باغچه
مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر
تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر
تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته
مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته
مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته
مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه
مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون
تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون
تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه
مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه
چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله
مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله
یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره
توی خواب ......... که هیچ کس و جز تو نداره
تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی
اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی
تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا
بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی
مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی
دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی
می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی
تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه
التماسش می کنی که بمون اون میگه نمیشه
مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت
مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت
مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون
مث ابتدای راهی مث آینه مث شمعدون
مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما
دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا
بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 20:23  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 18:11  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 18:10  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 18:9  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 18:9  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 18:7  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 18:6  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 18:2  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 18:1  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 18:0  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 17:57  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 17:55  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 16:9  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 15:19  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 15:11  توسط مریم
|
چه دشوار است راز چشمان تو را دانستن
وخموش از كنارت گذشتن
از گريبان تنگ غنچه ها بپرس غوغاي دلتنگي ام را
اين تنديس محزون من است
وارث ناسپاسي هاي عشقوتازيانه هاي روزگار
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 15:10  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 15:10  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 15:9  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 15:1  توسط مریم
|
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 15:0  توسط مریم
|
اين روزا عادت همه رفتنو دل شکستنه
درد تمام عاشقا پاي کسي نشستنه
اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
گرداي روي آينه فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بي ستاره ها يه کم ستاره چيدنه
اين روزا کار گلدونا از شبنمي تر شدنه
آرزوي شقايقا يه کم کبوتر شدنه
اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
جاي نگاه عاشقت باز توي خونه خاليه
اين روزا کار آدما دلاي پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به ديگري سپردنه
اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بي وفائيه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه
اين روزا چشماي همه غرق نياز و شبنمه
رو گونه هر عاشقي چند قطره بارون غمه
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه
+ نوشته شده در پنجشنبه
1386/03/10ساعت 10:6  توسط مریم
|